خرید بک لینک
هرچقدر فروردین کشدار و دیرگذر بوداردیبهشت عین رعدوبرق فرصت خیره شدن هم نداد!باورت هست بهار به نیمه رسیده؟!+بابا همیشه میگه اگر یک دختر دیگه هم داشتم قطعا اسمشو میذاشتم اردیبهشت!و اگر یک پسر هم داشتم اسمشو میذاشتم آبان!+خدا به من رحم کرد که اسمم آذر ن

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

میگن وقتی توی خونه بشینی و روی تختت دراز بکشی، زندگی معمولی تو هیجانی رو تجربه نخواهد کرداتفاقها از لحظه ای شروع میشن که پابیرون بذاری و بار سفر ببندی...ولی منی که دست کم نیمه اول سال پیش مدام اینور اونور بودم و جز خستگی راه! هیچ هیجان دیگه ای به سرا

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

بابا این چندروزه مدام دندون درد دارن (البته ریشه درد:| چون دندونه قبلا صاف شده بوده!!! فقط ریشه ازش باقی مونده)دیگه مدام با این اسپری لیدوکائین دارن تو خونه میچرخن! پیس پیس یه لقمه غذا! پیس پیس دورکعت نماز! پیس پیس خواب بعدازظهر! پیس پیس عصرونه!

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

از صبح که حواسم به گوشی بود و یک پیام از رستوران دانژه و دوتا از ایرانسل و بانک داشتم دیگه کم کم رو به کلافگی میرمساعت هنوز پانزده و سی دقیقه هست و از لحاظ تکنیکی تا شب کلی زمان دارم برای دریافت پیامی که منتظرشمولی از لحاظ منطقی اگر تا الان نیامده زی

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

من نمیدونستم هنوز سیزده نفر از کارگرهای معدن زیرآوار هستن...

تازه تو خبر ساعت 22 شبکه سه که خبر همیشگیمه! متوجه شدم...

به جد قلبم فشرده شده و اصلا حس و حال ندارم از خوش گذشتنهای امروز بنویسم براتون

بیچاره خانواده هاشون

چه شرایط تلخیه:((

بیچاره خودشون

وای قابل باور نیست تو این دوره و زمونه این تعداد آدم...


+راستی اون پیامی هم که منتظرش بودم نیومد:( البته خودم حدس میزدم... ولی متاسفانه همیشه آدم امیدواری ام:)متاسفانه!!!

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

ای بابا!چرا انقدر شبهای بهار خوش عطره؟؟؟؟اتفاقا نه بوی محبوبه شبو بهارنارنج میاد نه نرگس و یاسو هیچ گل دیگه ایحتی بوی خاک بعد بارون هم نمیادولی هوا یکجور عجیبی جگرخنک کن هست!سبکککرقیییقتمیییزعین یک لیوان آب خنک و زلال و خالص وسط بیابون..+اصلا از فردا

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

دیشب که با دختره صحبت میکردیم و از علاقش به فیلمای هندی میگفت و با هیجان عجیبی منو تشویق به دیدن فیلم Lion میکرد، نمی دونم چرا بهش نگفتم مادرم چندین ماه در هندوستان زندگی کرده...و اتفاقا در پی یک گمشده رفته بودهیا بهتره بگم دو گمشده!برام از لباس پوشی

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

فکرمیکنم آدم تا وقتی جوان است که حرفهای توی دهانش! ته نکشیده باشند!!


عنوان: گرچه من یک خودکودک پندار هستم! 

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

زنها برای حفظ یک رابطه، مدت زمانی طولاااا نی میجنگن...اشک میریزن، فریاد میکشن، نمی پذیرن!!!ولی به محض اینکه مطمئن بشن دیگه فایده نداره!خیلی راحت هم فراموش میکنن.+روزهام خیلی خیلی شلوغ و بیخواب بودن:(+امشب راهی تهرونم! با یه همسفر معرکههه. احتمالا وخت

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی